که تازیانه را
در دست خدا
بگذارم
شاید
ما را به انقلاب بر انگیزد.
محمئ الماغوط:شاعر عرب
روز تولد خاصي دارم.يكم مهر سرشار است از تناقضها از شور و شوق كلاس اولي ها گرفته تا اخم هاي سال بالايي ها.دانشجو ها هم كه تكليفشان مشخص است.دل سپرده اند به دريا.
هميشه تولدم گم شده بين هياهوي باز شدن دبستان و كارهاي عقب افتاده مدرسه.براي خودم هم هنوز يك مهر قبل از تولد مساوي با يادآوري دبستان است.
برايم دبستان تابلويي بود مبهم.شور و شوق بچگانه و محبت خالصانه بود اما در كنار آن
فقر هم غوغا ميكرد.بي كسي دل ميسوزاند و واقيعيت خود نمايي ميكرد.
فقررا وقتي درك كردم كه بغل دستيم به خاطر گم شدن مداد نصفه اش چه اشك ها كه نميريخت.بي كسي را وقتي درك كردم كه.دختر يتيم كلاسمان به خاطر نامرتب بودن لباس و موهايش به سختي دعوا شد.
دبستان براي من دوست داشتني نبود. چون هم كلاسانم هنوز ياد نگرفته بودن صورت با سيلي سرخ نگه دارندوصادقانه نمايش ميدادند قصه زندگي .و من با همه بچگي كم كمك اشنا ميشدم با چهره كثيف اين دنياي هزار رنگ.روز تولدم هميشه با ياد اوري اين خاطرات همراه بوده است.
اما ماه تولدم را به شدت دوست دارم.به خاطر خش خش دل انگيز برگهايش و ان نشان زيباي ميزان.اصلا بين همه ماه هاي خدا زيباترين نشان را مهر دارد.همه دغدغه هاي من هم حول همين ترازوي عدالت مي چرخد.
خدا را شكر .خدا را شكر به خاطر اينكه هنوز توجه مي كنم به نشان زيباي ماه تولدم.خدايا كمك كن هميشه همين طور بمانم.كمك كن برايم دغدغه باشد اشك هاي كودك فقير دبستاني.كمك كم گم نشود دغدغه آباداني كشورم.كمكم كن انسان باشم.كمكم كن حق انديشيم غلبه كند بر مصلحت انديشي.خدايا كاري كن تا ابد توخداي من باشي .خدايا كاري كن تا ابد من يك متولد ماه مهر باقي بمانم.
بعضی از شاعران میگویند: ما برای آینده میسراییم!
من از این حرف خندهاَم میگیردُ
این سوال برایم پیش میآید که: آقای شاعر!
وقتی در حالِ حاضر وجود ندارید،
چهطور میخواهید در آینده وجود داشته باشید؟
من اصلاً نمیدانم صد سالِ دیگر
بر سرِ اندیشه و فرهنگُ شعر چه میآید!
شاید در آن زمان کتاب به صورتِ قرصِ کوچکی باشد،
که پیش از خواب آن را بالا میاندازند!
نزار قبّانی